تبليغاتX
كاغذ پاره‌هاي Recycle Bin من

دوستای عزیزی که من براشون اصلا دوست خوبی نبودم، سلام...

     می بخشید که سر می زنید و سر نمی زنم. من کلا دور اینترنت و غیره اش رو تقریبا واسه همیشه خط کشیده ام و فقط شاید مواقعی مثل الان اینجا بیام که همه خوابن و من بیدار و دست و دلم به هیچی نمیره. اومدم اینجا شاید کمی راحت بشم که فکر کنم شدم. واسه همین اگه سر نمی زنم به بزرگواری خودتون ببخشین. البته اگه دیگه کسی به اینجا سری بزنه...



     خیلی خنده دار است، خیلی. این همه سازمان درست می کنیم به اسم ارث و میراث و می رویم سراغ پیدا کردن گذشته. و فردا در اخبار 20:30 می گویند: دیروز در بجنورد یک کاسه ی سفالی مربوط به عهد فلانیان پیدا شد. و همه از تعجب دهانمان باز می ماند و می گوییم چه جالب. آن زمان هم چه چیزهایی درست می کردند؛ چقدر عجیب...

     خیلی خنده دار است، خیلی. امروز می رویم چند تا دانشگاه و مرکز تحقیقاتی درست می کنیم و برای گزینش نامشان تفالی به دایرة المعارف می زنیم. بعد آنجا یک روبات می سازیم. فردا در اخبار ساعت 9 می گویند: دیروز در بهمان مرکز تحقیقاتی یک روبات ساخته شد که می تواند سبیل شما را با روغن آبگوشت چرب کند و همه از تعجب خشکمان می زند. و همه می گوییم چه جالب، دنیا چقدر پیشرفت کرده است؛ چقدر عجیب...

     خیلی خنده دار است، خیلی. امروز می رویم با رفقا یک NGO تشکیل می دهیم و برای رقابت با دخترهای همسایه اسمش را می گذاریم سازمان حمایت از چمن های زرد شده. بعد که می بینیم توی این دنیای پلاستیکی دیگرهیچ چمنی زرد نمی شود، می رویم یک چند کیلو رنگ و تینر ماده رنگ می خریم و می افتیم به جان چمن هایی که باید زرد شوند تا بشود حمایتشان کرد. فردا هم این را توی اخبار ساعت 2 پخش می کنند و همه با دهان باز مانده از حماقتمان می خندند و می گویند این ابله ها را نگاه کن چقدر مسخره اند، چقدر عجیب.

     خیلی خنده دار است، خیلی. ازشان هم که می پرسی می گویند نمی دانیم چرا ولی ما بدنبال خودمان می گردیم در گذشته و آینده و حال. اما چقدر بعضی ها ابله اند و نمی دانند که بجای این ها اول باید اتاق خودمان را جمع و جور بکنیم. اول باید جلوی کاغذ خریدهای خانه هی تند و تند تیک بزنند. نمی دانند اول باید اشک ریخت بعد خندید. نمی دانند اول باید بویید بعد بوسید. اول باید غرق شد بعد بلعید. نمی دانند قبل از جوهر کردن خودنویس باید خوب فکر کرد. نمی دانند اول اید خود را خواند بعد دیگران را نوشت. نمی دانند اول باید چند تا کتاب خرید بعد اسم نوسنده ها را اشتباه حفظ کرد. اول باید اشک ریخت بعد عاشق شد. نمی دانند همه چیز توی اخبار نیست و در خبرِ 9 صبح و 2 و 4 و5 و7 و 19:15 دقیقه و 20:30 و 9 و 10 و شبانگاهی. اینجاست، پیش من، پیش تو، پیش او. واقعا بعضه ها ابله اند. واقعا که چقدر عجیب.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 2:55  توسط فرانکنشتاین  |