تبليغاتX
كاغذ پاره‌هاي Recycle Bin من
مي نويسم از همه غمهاي عالم
از من و من، زير ظلم باد و باران
نامي اي شيرين چه باك از سنگ خارا
نامه اي از روزهاي رفته از ياد
از من و تو، ماه و خورشيد، ابر و دريا
جاهلانه مي نويسم، خط خطي و كودكانه
نيمه شب، من، از سر شوق، با ندايي عاشقانه
هيچ كس نيست، لااقل شعري بخواند
از فسانه، شاهنامه، در فضايي عارفانه
زير يوغ باد و باران خاك بايد بود اما
جبر بايد ديد شايد
گل شدن هم عالمي دارد، كه داند

خودنويسم گو كه با قهر دارد
جوهرش را نيست قوت
من كنم خونم به شيشه
من زنم تيشه به ريشه
من برم خويشم به بيشه
خود نويس اما با من قهر دارد

شمع هايم كاش مي بودند بسيار
اشكهايم را كنندي خوب تيمار
آه‌هايم را هوا مي بلعد آسان
در كنار سطل و آتش
هيزم و سيب زميني
من و اصغر
شاتقي و اكبر همواره گريان
لعنتي اين قطره هاي ريز باران

"يادم آيد روز باران"
يادم آيد شعرها را در دبستان
مشق عشق
رسم دوستي
فن فرياد

دوستان را بينم اما در خيابان
دست در دست زني كن نيمه عرياد
با يكي، دو، سه، نهايت چار طفلي
نوجواني با هواي عام خويش
كودكي شلواركي، بازيگوش، شيطان
شايد يكي هم شير خواران

از ميان اين همه من مانده‌ام تك
اين من همواره خفته
روزگارم شسته رفته
با چكي برگشتي و چند هم سفته
مانده ام من نيك كودك

مي نويسم با همين خون به شيشه
آه درد و ناله و فرياد عالميان ز تيشه
مي كشندم ديدن اين عاشقان رفته بردار
دارم اما آرزوي عشق در سر
مادر اينبار گويدم كه
عاشقي هيچ نيستش پيشه

خودنويسم گو كه با من قهر دارد
جوهرش را نيست قوت
قهر دارد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پ.ن: اوريانا فالاچي هي مياد اينجا حال احوال مي كنه... نامرد خودش معلوم نيست كجاست(البته گويي خداحافظي كرده كه من اميدوارم خداحافظيش پرويني باشه) ما بريم بهش سر بزنيم(بجز دلشوره)؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 2:42  توسط فرانکنشتاین  |