
در يك بعدازظهر داغ تابستاني آن هم در گرماي سر به فلك كشيده ي خوزستان همراه يك چاي داغ و ليموي ترش پاي تلوزيون مي نشيني تا بازي اي را تماشا كني كه كلي برايش بوق و كرنا تركانده اند. بازي كه نمي دانم بايد اسمش را چه بگذارم ولي فكر كنم يك فينال ناب آن هم از نوع زود هنگامش نامي در خور باشد. پرسپولي 6 امتيازي و تشنه ي صدر جدول و ابومسلم صفر امتيازي اند تضاد است بمولا. پرسپوليس با هيبت جديد و افشين خان قطبي، كسي كه 3 جام جهاني را از سر گذرانده و يك چهارمي هم در پرونده دارد و يك عالم دل هوادار در مقابل خدادادي كه پارسال همه سنگش را به سينه مي زدند
كه چه است و چه مي شود و ابومسلمش كه مدعي است هنوز پرسپوليس نمي تواند شكستش دهد، هه... زهي خيال باطل. نمي دانم اين حاج رضايي از كدام جهنم دره اي پيدايش شده كه هي نقر شر مي گويد و از چه و چه پرسپوليس كه ندارد. آخر مردك بشين سر جايت تا چيزي بهت نگفته ايم. بازي شروع مي شود و هنوز اولين قند را توي دهانت نگذاشته كه شيث با آن هيكل شق و رق يك اوت كوتاه غافل گيرانه پرتاب توي محوطه ي جريمه و نيكبت بخت سر نگون نگون بخت مي ماند و مسعود مرادي و پنالتي كه بايد بگيرد و گرنه... امان نمي دهد اين نيك بخت نيك بخت كه دو دقيقه و هجده ثانيه نگذشته فاتحه ي اول را بر سر قبر ابو مسلم مي خواند. لامذهب انگار گفته اند نمي شود دو تا پنالتي در فاصله 5 دقيقه گرفت كه به نيك بخت بد بخت كارت زرد مي دهد اين مرادي. همان مرادي كه بخاطر اشتباهش در بازيهاي جام ملت ها تا ته بازي ها شوتش كردند بيرون. بازي آنقدر داغ است كه معذرت مي خواهم جرات نمي كني بروي موال مگر ثانيه اي از دستت در برود. البته اگر اين كارگردان لعنتي بگذارد ما بازي را ببينيم. مرادي نگاه به ساعت و سوت در كام و يك فشار و پايان نيمه اول.
اين حاج رضايي مفلوك گو اينكه نمي خواهد از رو برود و كسي هم نيست كه خفه اش كند يكي نيست بگويد مرد ناحسابي بازي دست پرسپوليس است و يك بر صفر جلو، باز هم دو قورت و نيمت باقي است؟ عجب رويي دارد اين حاج رضايي. خلاصه نيمه دوم بالاخره شروع مي شود و پرسپوليس الحق چند دقيقه اي را توي قوطي بسر مي برد. نا گفته نماند كه عرفان الروم هم كه توي نيمه اول فقط بلد بود يكي دو متري از توپ عقب بماند حالا تعويض شده بود تا اين لولوي ابومسلم برود توي لاك خودش. هنوز 7 دقيقه از شروع نيمه دوم نگذشته بود كه محسن خليلي پس از اشتباه فاحش(بهتر است بگوييم فرت) شهاب الدين گردان دروازه بان جوان ابومسلم و طي يك ماراتون نفس گير پاسكاري و روي پاس نهايي نيكبخت گلي زد كه به گفته خود قطبي اين گل در حد جهاني بود. نمي دانم
خرگوش كاتالان ها هم بلد است از اين جور گلهايي كه خليلي ما مي زند بزند؟ الله اعلم... خداداد كه ديد از دست ايوان پتروويچش هم كاري ساخته نيست 5 دقيقه بعد او را هم تف كرد بيرون... تا دو تيم يك دست ايراني بشوند. اما امان از دست هاشمي نسب، مي خواهد خودش گل بزند و مثل رفتنش به استقلال باز هم به ما ... بزند. هه... اما نمي داند اين تو بميري از آن تو بميري ها نيست. 4 دقيقه بعد عباس آقايي و توپ و تاق دروازه همه دست به دست هم مي دهند تا آه از نهاد همگان بلند كنند. اما در دقيقه نود و دو احسان خرسندي تيريپ معرفت مي گذارد و يك پاس ناب باز هم به خليلي و او هم كه راه دروازه را خوب مي شناسد. خدا وكيلي چهره ي خداداد دوست داشتني واقعا ديدني بود. نمي دانم ديگر مي خواهد به چه چيزي گير بدهد. همه اين بازي يك طرف ضد حال كارگردان تلويزيوني هم يك طرف كه نمي دانم كي بهش گفته بود تو تارانتينويي .
توي اين دوره زمانه بعضي ها پرسپوليسي اند و بعضي پرويني!!! ما را به حساب هر دوش بگيريد كه خدا وكيلي از خير هيچ يك نمي شود گذشت...
قبل از اينكه اين مطلب رو بنويسم بگم كه شايد بعضي از شما بعد از خوندن اين پست يكمي ديدتون نسبت به من عوض بشه و بگيد اين هم آره؟ ولي بگم كه منم يه آدم هستم با علايق و سلايق خاص خودم و در ضمن از اون آدماي توي وبلاگها هم نيستم كه درباره باكلاس بودن ميگن نبايد به فوتبال علاقه نشون داد و در عوض تنفر خودمون رو ابراض کنیم، چرا كه اين احمقانه ترين حرفيه كه ميتونيم بزنيم و نقطه مقابلش رو ميتونيم با يه همچين حرف سنگيني نشون بدیم كه: تن آدمي شريف است به جان آدميت / نه همين لباس زيباست نشان آدميت. آدم نبايد براي اينكه خودش رو توي ذهن ديگران بزرگ جا بده به يه همچين حرف احمقانه و مضحكي عمل كنه كه با عمل به اون انسانيت، شخصيت، خود عالي و... را زير پاش ميگذاره و در كل عقل خود را در گرو لباس خود ميگذارد كه اين همان ترجيح خود داني به خود عالي است. از اصل مطلب دور نشم، در آخر رك و راست بگم كه اين منم مثل باقي آدما عشق فوتبال. پس بخوانيد آنچه رقم زد حكايت هجدهم را...
بازي ها با آن افتتاحيه كوتاه و آبكي آغاز شد و به همان سردي بود كه جامش ميرفت باشد اما گرميش را با يك بازي پر گل جبران كرد و همگان را بر آن داشت كه بيانديشند چه خوب است اين جام. اما رفته رفته آتش جام سرديش را به همان سردي افتتاحيه كرد. هيچ شگفتي نداشت جز بازيهاي خوب آفريقاييها تا آنجا اين سردي پيش رفت كه هر آنچه كه فكر ميكردند كارشناسان شد، جز اكوادور. اما همه چيز همين قدر يخ نماند به نوبت بزرگان كنار رفتند تا جا براي آنهايي كه عجيب بودند باز شود و اين عجايب بيشتر در سمت راست جدول بود به طوريكه پرتغالي كه براي سومين بار و تنها به اندازه ايران به جام جهاني آمده بود با يك بازي گلادياتوريك به نيمه نهايي رسيد و فرانسهاي كه خود حكايتها دارد به طرز عجيبي خوب بازي ميكرد و برزيل پر آوازه را نقش زمين كرد. برزيل با آن تمرينهاي كمپينگي كه بيشتر به تمرين رقص و سامبا ميمانست مزد كارهاي خود را در پرونده تكتك بازيكنان گذاشت و بيشتر از همه حسرت به دل كرد پرييرايش را كه فكر اين را هم نميكرد البته بايد قبول كرد كه از اول اين جام كه به زور بالا آمد هيچ از دور مقدماتي هم هلك دلك بالا آمد. حقشان نبود برزيلي ها ولي اين پرييرا حسابي به جاي همه حقش بود. از طرف ديگر آلمان با آن آرژانتيني كه خيلي ها قهرمان ميپنداشتندش با كمك بکن بائرش بالا آمد و آسانترين كار را هم كه ايتاليا ميتوانست انجام دهد تا چهار تيم نيمه نهايي رنگ بگيرند. عجيب تر از اين هم شد تا آنجا كه هيچ كس فكرش را نميكرد ديگر كسي جلوي اين ياران 18 را بگيرد. كلينزمن كه در جام هجدهم داشت خوب پيش ميرفت با ميخ و چكش گروسو و دلپيرو در 119 و 121 ميخكوب شد و راهي ردهبندي، از آنطرف هم همه ميدانستند اينطوري كه فرانسه پيش ميرود شمشير گلادياتورهاي پرتغالي تبار هم اثر نميكند و بر آن شد تا فرانسه به ديدار رقيب زخم خورده خود ايتاليا برود و پرتغال مهمان ميزبان باشد. در رده بنديي پرشور، آلمانها توانستند با هنرنمايي شواناشنايگر، پرتغال شگفتي ساز را شكست دهد و به مقام سومي اكتفا كنند. ولي فينال حكايت ديگري بود، مصدوميت ويرا، گل (چيپ - زير) طاق زيدان از روي نقطه پنالتي، ناتواني بارتز در برابر ضربه ماترازي، عكسالعملهاي عالي جيجي، نيمه مصدوميت مسلمانان فرانسوي، گاو بازي منجر به اخراج زيزو، 10 دقيقه بي زيزو و تيتي و پت و ريبري ماندن فرانسه و بالاخره بازي كردن ترزگه دست به دست هم دادند تا ورزشگاه تاريخي برلين شاهد ضربات ناعادلانه پنالتي باشد. هيچ كدام از توپها حتي به دست دروازه بانها هم نخورد ولي ترزگه آخر كارش خودش را كرد و ثابت كرد روي نيمكت جايش راحتتر است. پيتزاييها براي چهارمين بار جام را به خانه بردند تا به همگان ثابت شود چرا مارچلو ليپي از همه بهتر است. جالبترين صحنه جشن ايتالياييها قرباني كردن موهاي كامورانزي بود. و جام رفت تا 2010 در آفريقاي جنوبي ...
به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقي
به صد دفتر نشايد گفت حسب الحال مشتاقي